احمد احمدى بيرجندى
16
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
زهر قهر عدو هلاكش كرد * فقد ترياك دردناكش كرد پاك نايد ز مردم بىباك * عود نايد ز دود چوب اراك « 8 » ماه در چشم او هلال نمود * زهر در كام او زلال نمود زان كه زان واسطه چشيدن زهر * وان ز دشمن بسى كشيدن قهر بجهانيد جانش از ره حلق * برهانيدش از دنائت خلق روز باطل چو حق شود پنهان * اهل حق را توبه ز كور مدان پاى باطل چو دست بر تابد * دل دانا به مرگ بشتابد چون جهان حيز « 9 » را امير كند * زال زر روى چون زرير « 10 » كند گرچه اين بد به روى او آمد * پشت اقبال سوى او آمد بود با اين دژم ولى همه روز * همچو خورشيد دهر شهر افروز آن بهى طلعت بزرگ نسب * آن ز علم و ورع چراغ عرب خواسته چون خرد ز بهر پناه * شرف از منصب كريمش جاه خاطرش همچو بحرى اندر شرع * راسخ اصل بود و شامخ فرع مسند و مرقدش بر از افلاك * مشرب و منهلش « 11 » ز عالم پاك مشرب عرق و منهل جگرش * بود از حوض جدّش و پدرش مانده آباد از سخاى كفش * خاندان نبوت از شرفش كرد خصمان برو جهان فراخ * تنگ همچون درونگه درواخ « 12 » بى سبب خصم قصد جانش كرد * او بدانست و زان امانش كرد بار ديگر به قصد او برخاست * بى گناهى ورا به كشتن خواست پس سيم بار عزم كرد درست * شربت زهر همچو بار نخست راست كرد و بداد آن ناپاك * كه جهان باد از چنان زن ، پاك صد و هفتاد و اند پاره جگر * بدر انداخت زان لب چو شكر